دلتنگم. آنقدر که میتوانم کل دنیا را سیاه پوش کنم. میتوانم چشمان تو را غمناک و نمناک کنم. میتوانم ساحل آرام و آبی دلت را،پر از ابر های سیاه و طوفانی کنم. میتوانم بنشانمت کنج اتاقی پر از بی تابی و در تاریکی مطلق رهایت کنم. میتوانم همه را پریشان کنم.آشفته کنم.بسوزانم.خاکستر کنم. من میتوانم تمام دنیا را بارانی کنم. ببارانم؟ اما ... باز هم بنشینم و دلتنگی ام را،با نفس های سردم،بی صدا،تسکین دهم؟ ... خسته ام از این نقطه ها این روز ها، نفس هم تنگ شده .
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 21:1 توسط دامینه |