تبليغاتX
دامينه

دل وحشت زده در سينه من مي لرزيد
دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد
آي همسايه زنداني من
 
ضربه دست مرا پاسخ گوي ...
ضربه دست مرا پاسخ نيست !
 
تا به كي بايد تنها تنها
 
وندر اين زندان زيست
 
ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم
پاسخي نشنيدم

...
سال ها رفت كه من
 
كرده ام با غم تنهايي خو
 
ديگر از پاسخ خود نوميدم
راستي هان
 
چه صدايي آمد ؟
ضربه اي كوفت به ديواره زندان دستي ؟
 
ضربه مي كوبد همسايه زنداني من
 
پاسخي مي جويد
 
ديده را مي بندم
در دل از وحشت تنهايي او مي خندم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 14:18 توسط دامینه |


دلتنگم.

آنقدر که میتوانم کل دنیا را سیاه پوش کنم.

میتوانم چشمان تو را غمناک و نمناک کنم.

میتوانم ساحل آرام و آبی دلت را،پر از ابر های سیاه و طوفانی کنم.

میتوانم بنشانمت کنج اتاقی پر از بی تابی و در تاریکی مطلق رهایت کنم.

میتوانم همه را پریشان کنم.آشفته کنم.بسوزانم.خاکستر کنم.

من میتوانم تمام دنیا را بارانی کنم.

ببارانم؟

اما ...

باز هم بنشینم و دلتنگی ام را،با نفس های سردم،بی صدا،تسکین دهم؟

...

خسته ام از این نقطه ها

این روز ها، نفس هم تنگ شده .

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 21:1 توسط دامینه |